شاید هم تموم اون حرفهای توصیفکنندهی من درست باشند، من آدما رو حذف میکنم.
اگر این دلیل که بعد از پشت سرگذاشتن یکسری اتفاقات ناگوار، سِر شدم ُ بذاریم کنار؛ من نمیخوام دیگه خواهرشوهر خوب، دوست مهربون و فامیل پایهی «یکطرفه» باشم. من میخوام یک خودخواه خوب باشم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
من از این قسمتش بیشتر از همه متنفرم. وقتی آخر قصه، دیگه ما آدمای قبل از شروع ماجرا نیستیم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
من اگه جای آمریکا بودم، این اتهام انتشار عامل بیولوژیکی با این گستردگی در دنیا رو به عنوان تعریف برداشت میکردم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
به عنوان یک درس مهم؛ همیشه در پروسهی طراحی و اجرای نقشهی تلافیکردن، خونسرد و با خندهی محو و پاسخهای خندهدار موضوع رو پیش ببرید.
و مهمتر از همه حواستون باشه نقطهضعفهاتون تو آرشیو حافظهی کسی وارد نشه. ؛؛)
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
واقعاً خوشحالم که دایناسورا منقرض شدند.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
این که آخر اسفندمون هم پاییز شد.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
اگرچه it's all about money ، ولی این اولینباره که همهمون درموندهایم. وقتی قراره همهمون با هم همسرنوشت باشیم، همهچیز معنی خودش ُ از دست میده و همهمون توی یک طبقه قرار میگیریم. چه قدر ما انسانها هیچی نیستیم.
خدایا! ما داریم از دست میریم، لطفاً لطفاً خودت نجاتمون بده.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
اگه نمیگین من ریچل ِِ ماجرام و سپس چاشنی «اسب پیشکشی» ُ به قصه اضافه نمیکنید، یک نفر که هرسال بهم ادکلن هدیه میده، امسال برام یک ادوتویلت خریده که به خاطر حجم الکلش میخوام به عنوان اسپری ضدعفونیکننده ازش استفاده کنم.
[ البته الان به ذهنم رسید که بذارم تو جعبهش بعداً به دخترخالهم کادو بدمش. ]
~ برو حالش ُ ببر. :))
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
فکر میکردم این تنها منم که تباه شدهم، تا اینکه امروز وقتی داشتم از جلوی در اتاق برادرم رد میشدم، یکی از آهنگهای باشگاه ُ شنیدم. = ))
× کرونا! تو چه کردی با ما؟
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی